أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

111

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) بسيارى كشته و مجروح انديشمند و غمناك [ 52 ] بودند . سعد وقّاص را در جنگ روز اول چند زخم رسيده بود و بدان سبب آزردگى داشت و به ميدان نمىآمد . ( 142 ) على الصباح فرمود تا اسب نرم رو را زين كردند . برنشست و بيرون آمد . مردمان گرد [ 40 ب ] او در آمدند و گفتند : يا امير ، ما را از حال تو در رنجى كه دارى نيك معلوم است اگر نيامدى معذور بودى . به سعادت باز گرد كه ما به قدر طاقت مىكوشيم تا اين كار به كفايت رسد - إن شاء اللّه و حسن توفيقه . سعد گفت : همهء اهل عرب را حال رجوليّت و شجاعت من معلوم است و از اين علّت رنجى كه دارم خداى من نيك مىداند . چون رغبت شما در غزا و جهاد بيشتر از تقرير من است بدان محتاج نيستيد كه شما را در جنگ به زيادت مبالغت وصايت كنم . چهار [ 53 ] روز از جنگ گذشت و امروز پنجم روز است . امّيد مىدارم كه امروز روز فتح و ظفر باشد - إن شاء اللّه و لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ . پس ، سعد بازگشت و بر كوشك قادسيّه آمد و بر بام آن بنشست و نظارهء جنگ مىكرد . ( 143 ) فارسيان به ساختگى تمام و استوارى در ميدان نبرد آمدند و مسلمانان برقرار معهود ساخته و مستعد جنگ شدند . اوّل مبارزى كه از مسلمانان بيرون آمد جرير بن عبد اللّه البجلّى بود . خود را بر صف اعدا زد . بعد از آن علياء بن جحش العجلىّ حمله برد و بر اثر ايشان معنّى بن حارثة الشيبانىّ و بعد از آن عمرو بن معدى كرب حمله آورد . بعد از آن سرخيلان و اميران روى به كفّار آوردند . جنگى عظيم در گرفت . آواز تكبير و تهليل مسلمانان بر آسمان بلند شد . از فارسيان جماعتى عظيم به خاك افتاده و بسيارى مجروح گشتند . ميان اين هر دو لشكر محاربه‌اى عظيم مىرفت كه ناگاه از طرف شام غبارى عظيم برخاست . هر دو لشكر نگران و حيران ماندند . كافران فرياد برآوردند كه : اينك لشكرى به مدد ما مىرسد . و مسلمانان از اين معنى اندوهناك شدند . ناگاه گرد بشكافت و لشكر نمودار شد كه سردار ايشان هاشم بن عتبه بن أبى وقّاص بود كه به موجب فرمودهء عمر ( رضى )

--> [ ( 52 ) ] چ : غمين . [ ( 53 ) ] نب : چار .